Heidenröslein

Posted in Life Story, Music | 1 Comment »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

by Franz Schubert

——————————————————-

Lyrics by Johann Wolfgang von Goethe

Sah ein Knab’ ein Röslein stehn,
Röslein auf der Heiden,
War so jung und morgenschön,
Lief er schnell es nah zu sehn,
Sah’s mit vielen Freuden.
Röslein, Röslein, Röslein rot,
Röslein auf der Heiden.

Knabe sprach: „Ich breche dich,
Röslein auf der Heiden.“
Röslein sprach: „Ich steche dich,
Dass du ewig denkst an mich,
Und ich will’s nicht leiden.“
Röslein, Röslein, Röslein rot,
Röslein auf der Heiden.

Und der wilde Knabe brach
´s Röslein auf der Heiden.
Röslein wehrte sich und stach,
Half ihm doch kein Weh und Ach,
Musst es eben leiden.
Röslein, Röslein, Röslein rot,
Röslein auf der Heiden.

Translation

——————————————————-

Cartoon by Ali Ghaffaari (!)


4 نفر این پست را دوست دارند.

و هنوز هم اختیار

Posted in Philosophy | 7 Comments »

هنوز هم در پس ذهنم، مسئله‌ی اختیار مسئله‌ساز و بی‌جواب مانده است. شاید کلیدی‌ترین جمله‌ای که بتواند همه‌ی آنچه در ذهنم می‌گذرد را به سادگی شرح دهد این است که «تجربیات زندگی» یک انسان – هر آنچه بر او تا کنون گذشته است – با پررنگ کردن قسمت اولیه آن – تا ۵ سالگی – قید آن انسان است. یعنی یک انسان را تنها کافی‌ست با «تجربیات زندگی»‌اش توصیف کرد. شاید گفتن یک مثال قضیه‌ی را روشن‌تر کند. مرکز و شعاع یک دایره، قید آن دایره است. اطلاعات بیشتر بی‌استفاده است و همین قید کافی است که این دایره از همه دایره‌های دنیا متمایز گردد و بدیهی است که اطلاعات کمتر هم دایره‌ی یکتایی را مشخص نمی‌کند. تنها تجربیات زندگی یک انسان کافی است که آن را از دیگر انسان‌ها متمایز کند و جالب است که اگر هر کسی تجربیات زندگی مثلاً هیتلر یا هایرنبرگ (!) داشت، همان کاری را می‌کرد که او کرده است یا حداقل از الگویی مشابه پیروی می‌کرد آن هم به خاطر ژنتیک و قابلیت‌های منحصر به فرد افراد. ولی انسان‌ها مانند یک ماشین می‌مانند که مانند هم عمل می‌کنند؛ تنها ورودی این ماشین‌ها متفاوت است که آن رویداد‌هایی‌ست که تاکنون بر وی اتفاق افتاده است.

بدیهی است که این مسئله تأثیر مستقیمی (و عمیقی) بر جواب یک فرد در مورد مسئله‌ی اختیار دارد. فرض کنید که ساختمان ذهنی یک فرد را چیزی تشکیل دهد که در اختیار او نیست!

به همه‌ی این‌ها یک قید «تقریباً» اضافه کنید. حالا شد آن چیزی که در ذهنم هست! مثل ترسیم یک طرح! یا رنگ کردن یک نقاشی!

تأکید بیش از حد به این قضیه و بزرگنمایی آن به خاطر این است که چنین مسئله‌ی مهمی در اذهان دیگران مورد بی‌توجهی قرار گرفته است.

۶ نفر این پست را دوست دارند.

دست‌نوشت اول: قضیه

Posted in دست‌نوشت | 2 Comments »

ریاضی خوندن بعد از چند سالی دور افتادن از ریاضی چقدر می‌تونه لذت‌بخش باشه. ریاضی فرمال و ناب – نه ریاضی از جنس مهندسی – عالمی داره برای خودش. در همین سیر و سلوک در قضایا و فرع‌ها، متوجه می‌شوید که به یک قضیه‌ی ریاضی می‌توان از دو منظر نگاه کرد. منظر قبل از اثبات و منظر بعد از اثبات. شاید در این مورد بتوان گفت:

«مسئله[قضیه]‌ی ریاضی، ابتدا دشمن توست، بعد که اثبات شد دوستت می‌شود!»

۲ نفر این پست را دوست دارند.

دست‌نوشته

Posted in دست‌نوشت | No Comments »

جدیداً یه category خاصی در نگارش خودم کشف کردم که هم خیلی ساده‌ست هم کوتاه! ولی از اونجایی که لحن و ساختار نوشتاریِ زیبا رو تحسین می‌کنم و درصددم که نگارش پخته‌تر، گرم‌تر و روان‌تر داشته باشم، این نوع نگارش تاکنون تو سری خورد و به قولی (!) جزء امیال سرکوب شده به گوشه‌ای خزید. چون‌که نگارش خوب و زیبا از این جانب بسیار نادر است، یک category جدید به لیست اضافه کردم که ابراز‌هایی از این دست، قابل بروز در اینجا باشد به نام دست‌نوشت! البته چنین نوشتن اصلاً کاری ندارد! ولی با این حال بهتر از هیچی‌ست.

امیدوارم که باعث نشه که کلاً از طریقه‌ی نوشتنی که دوستش دارم دست بکشم!

The future’s not ours to see

Posted in Life Story, Music | No Comments »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱ نفر این پست را دوست دارد.

آرزو

Posted in Life Story | 2 Comments »

خیالم راحت شده بود. همه جوانب را منطقاً بررسی کرده بودم و تصمیمم را گرفته بودم. ساعت ۱۱:۳۰ شب بود. نیم‌ساعت بیشتر از تصمیمم نگذشته بود. رفتم که بخوابم …

می‌گوید۱ خواب بیان آرزوهای آدمی است.

ولی فکر نمی‌کردم که این قدر زود … این قدر زود فریاد بزند و بگوید که از منطقت هیچ سرم نمی‌شود.

هر چه قبل از خواب خیالم راحت بود؛ همان قدر، ولو بیشتر، آن خواب تأثیرگذار بود. سه روز می‌گذرد و فراموش نکرده‌ام.

خوابی که توضیحش سه صفحه شد. نوشتمش بماند ولی می‌دانم که مدتی بعد یادم نمی‌آید که چه چیز باعث شد که ۳-۴ ساعتی صرف نوشتن کنم. مگر خوابی هست که این قدر ارزش داشته باشد؟


پانوشت:

گیری دادم به این بی‌منطقی آدمی؛ که هیچش کناره نیست!

————————————————————————————————

۱- هر چقدر سعی می‌کنم که از فروید نگویم؛ نمی‌شود.

۱ نفر این پست را دوست دارد.

Emmy Verhey

Posted in Music | No Comments »

Emmy Verhey ویولونیست هلندی، در سال ۱۹۴۹ در آمستردام چشم به جهان گشود. او اولین بار در هفت سالگی ویولن را در دست گرفت. در ۸ سالگی زیر نظر اسکار بلک (Oskar Black) نوازندگی ویولن را آموخت. آموزش خود را نزد استادانی چون هرمن کربرز (Herman Krebbers)، بلا دکانی (Bela Dekani) و ولفگانگ اشنایدرهان (Wolfgang Schneiderhan) ادامه داد. پس از موفقیت در مسابقه اسکار بلک، بورس تحصیلی یک ساله، نزد دیود اویستراخ (David Oistrakh) در مسکو، را از آن خود کرد.

Emmy Verhey image

از او اجرای آثاری از باخ، موتسارت، شوبرت، چایکوفسکی، برامس، دورژاک و مندلسون به جا مانده است. تکنیک ناب، لحن گرم و غنی از ویژگی‌های نوازندگی اوست.

موومان اول کنسرتو ویولن مندلسون، op. 64:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

سر فُرو دار

Posted in Life Story | 3 Comments »

آرامش پیری، از دانایی نیست، دنیا سرانجام انسان را سازگار می‌کند!

۱ نفر این پست را دوست دارد.

سومین عیب منطقی انسان

Posted in Philosophy, Psychoanalysis | No Comments »

انسان (اغلب) در اعلام دانایی خود عجول است یا به بیانی دیگر به اندک دانایی خود قانع است و احساس نمی‌کند نمی‌داند.

دانایی عین پرسش است. کسی داناست که می‌پرسد. گستاخی است که ادعای دانستن چیزی بکنیم به خصوص اگر آن چیز انسان باشد. به قول دکتر ضیاء الدین شهابی از کانت؛ هر گزاره‌ی فلسفی با علامت سؤال تمام می‌شود. «عالمان و فیلسوفان همواره پرسیده‌اند و می‌پرسند و خواهند پرسید».

هر چند که احساسِ ندانستن (ندانستنِ مدلی که رفتار و بازخورد‌های هر گونه‌ای – به خصوص انسان – را توجیه کند) دردآورترین احساس دنیاست! به خصوص هنگامی بی‌فکران ادعای دانایی کنند! اصلاً شاید همین احساس بوده است که سقراط‌ها و کانت‌ها ویتگنشتاین‌ها را به فکر واداشته است. (سؤالی که می‌تواند مطرح شود این است که انگیزه‌ی آن‌ها چیست؟ رسیدن به آرامش یا میل به دانستن!؟)

این احساسِ کاذب دانستن یا احساس رضایت از علم ناقص خود، شاید ریشه در همان «تقلید از والد» داشته باشد؛ یا به عبارتی احساس نارضایتی تنها زمانی به وجود می‌آید که مخالف با چهارچوب‌ها و تعلیمات والد(ین) باشد که با واژگان فرویدی: مخالف با سوپرایگوی فرد باشد؛ یا اصلاً الگویی (سوپرایگویی) در آن مورد خاص وجود نداشته باشد. هرچند که اگر جز این نبود انسان‌ها هیچگاه آرامش را تجربه نمی‌کردند.

تنیجه‌ی مهمی هم که می‌توان از این موضوع گرفت این است که تمامی تصمیماتِ به ظاهر منطقیِ انسان‌ها به طور ملموسی از ناخودآگاه تأثیر می‌پذیرد. منظور از ناخودآگاه مجموعه تعلیمات والد(ین) (سوپرایگو) و فرهنگ (سوپرایگوی ناشی از تعاملات اجتماعی) و تجربیات دوران زندگی (از دید فروید: به خصوص کودکی) است نه منطق!

دومین عیب منطقی انسان

Posted in Philosophy | 6 Comments »

مهم این نیست که بدانیم یا نه؛ مهم آن است که دیگران فکر کنند که ما می‌دانیم.

این قضیه حالت خاص این مسئله است که هگل از آن به شناخت hommelette (در هم و بر هم) یاد می‌کند و شناخت انسان از خود، بر اساس آرای دیگران در مورد آن شخص است. به این مرحله از رشد (!) آدمی با واژگان لکانی «مرحله‌ی آیینه‌ای» گویند.